رضا قليخان هدايت

733

مجمع الفصحاء ( فارسي )

من قصائده نيست اقليم سخن را بهتر از من پادشا * در جهان ملك سخنرانى مسلم شد به ما مريم بكر معانى را منم روح القدس * عالم ذكر معالى را منم فرمانروا شه طغان عقل را نايب منم نعم الوكيل * نوعروس فضل را صاحب منم نعم الفتى درع حكمت پوشم و بىترس گويم كالقتال * خوان فكرت سازم و بىبخل گويم كالصلا رشك نظم من خورد حسان ثابت را جگر * دست نثر من زند سحبان وائل را قفا ترش و شيرين است قدح و مدح من تا اهل عصر * از عنب مىپخته سازند وز حصرم توتيا هم امارت هم زبان دارم كليد گنج عرش * وين دو دعوى را دليلت از حديث مصطفى دشمنند اين ذهن و فطنت را حريفان حسد * منكرند اين سحر و معجز را رفيقان ريا حسن يوسف را حسد بردند مشتى ناسپاس * قول احمد را خطا كردند قومى ناسزا من همى در هند معنى راست همچون آدمم * وين خران در چين صورت راست چون مردم گيا نى همه يك نام دارد در نيستانها و ليك * از يكى نى قند خيزد وز دگر نى بوريا